دستهاش - تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 18:40
تاریک بود و وحشتناک غیر این چیزی یادم نمیاد چشمامو که باز کردم دستهای بزرگ و مردونه اشو دیدم خدا رو شکر کردم همش خواب بود ، خزیدم تو بغلش و خودمو مچاله کردم، دستاشو باز کرد تا راحت تر جا بشم . دست گذاشت رو قلبم ، اینقد تند میزد از ترس که نفسم بند اومده بود ، نمیدونم خواب بود یا بیدار ،صبح که شد نه م...
خوب شو - تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 18:40
حالش خوب نیست تکیه داده به مبل و میگه بیا و دوستم داشته باش شاید دیگه منو نبینی ، برای بار چندم تذکر میدم که درست حرف بزن اما دوباره تکرار میکنه بیا بغلم بذار اخرین بار بغلت کنم ، میرم سمت اشپزخونه اب بخورم شاید اتیش که تو دلمه خاموش بشه اما این بار موفق نمیشم نرسیده به شیر آب بغضم میترکه. با تعجب ن...
خون - تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 18:40
میپرسه : مامان امروز دست ایلیا خون اومد ولی اصلا گریه نکرد چرا ایلیا اینقد قویه ولی من اگه دستم خون بیاد گریه ام میگیره چرا من ضعیف ام؟! میگم مامان قربونت بره ایلیا قویه درسته ولی گریه کردن دلیل نمیشه برای ضعیف بودن ، ضعیف اونیه که بگه چون دستم خون اومده دیگه نمیتونم مشق بنویسم بازی کنم و .... میتون...
وبلاگ - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 8:01
کاش منو ببخشی تویی که ندیدمت و نمیشناسمت کاش حسابمون نمونه برای قیامت، من بیشتر از تو زجر میکشم نمیدونم چرا بعد سالها این داستان تکرار شد ولی این بار جای فاعل و مفعول عوض شده ، فاعل داستان اول رو هرگز نبخشیدم هنوز قلبم درد میگیره از یادآوریش .......... + نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۲۵ساعت 21:39 توسط...
مغز من - تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 2:15
باز فراموش کردم زمان و مکان رو ! وحشت زده از پنجره نگاه کردم ولی هیچی یادم نیومد هیچی ، کی قراره تموم بشی؟ + نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۸ساعت 20:2 توسط قووم |
بهشت - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 6:32
بهشت بوسه دیروز صبح ات بود توی آسانسور ، دوستت دارم هزار بار.
پیرمرد - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 6:32
پیرمرد دستفروش صدام میکنه بی حوصله برمیگردم سمتش ، چقد شبیه بابامه چشماش مدل خندیدنش ، چین و چروک های صورتش و نگاه مغرورش .....میپرسه جوراب گرم نمیخوایی؟ همشهری هستیم باهات ارزون حساب میکنم!هر جی پول تو کیفم بود رو دادم و جوراب خریدم ، نشسته ام جلو بخاری و یکی از جورابا پامه ، یخ زده ام ، تاوان دل گ...
بهانه - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 6:32
غر زدن های دیشبم و بهانه گیری هام عمدی بود میخواستم بیشتر کنارم باشی بیشتر نگام کنی بگی جانم و من قلبم تندتر از همیشه بزنه .دوستت دارم همسرجان! + نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۵ساعت 16:11&nbsp توسط قووم |
ادریس - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 6:32
نمیدونم دنیای شما چه خبره ولی اینجا روی زمین اندوه تمام نشدنیه ، اونجا دیدار دوباره دو رفیق نباید غمگین باشه ، بعد تو ادریس برادر بوده برامون اما من حتی از دلداری دادن دخترانش عاجزم . + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۲۵ساعت 13:9&nbsp توسط قووم |
دقت کن - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 19:58
آرومترین دختر کلاسم موقع کشیدن نقاشیش شروع کرده شعر خوندن ، یه توپ دارم قلقلیه ....... بهم بهم عیدی داد ، میگم آیسا دخترم! بابام بهم عیدی داد نگام میکنه و ساکت میشه . به موهای عارف که نگاه میکنم میبینم سوخته ، وقتی پرسیدم عارف موهات چرا
چنین خوب چرایی؟ - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 19:58
تو چرا اینقدر خوبی؟ اینقدر خوب که وقتی حالمو میپرسی غیر از اینکه بگم عالی ام چیز دیگه ای نمیتونم بگم واقعیتش اینه که من با تو حالم خوبه .با تو که تو عکس امروزت با اون روسری بنفش مثل فرشته ها بودی. + نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۸/۱۲ساعت 22:0&nbsp توسط قووم |
خواب - تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 9:54
خواب دیدم رو ایوون خونه قدیمی نشسته ام غمگین و ناراحت ، بابام از دور داشت میومد جوون و خوشحال ، اومد بدون هیچ حرفی بغلم کرد اروم شده بودم دوست نداشتم این بغل تموم بشه میخندیدم و میخندید ، بیدار شدم اتاقم بوی بابامو میداد امنیتم وصف نشدنی بود کاش بیدار نمیشدم. + نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۰۹ساعت 19:...
خواب هایم تو را کم دارند - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 21:54
نامه های چشمهایم بی جواب مانده ، خواب هایم تو را کم دارند.
من اهل کدوم شهرم؟ - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 8:27
شهر من کجاست؟ جایی که دنیا اومدم؟ جایی که مامانم زندگی میکنه؟ شهری که پدر و برادرم رو ازم گرفته؟ جایی که خونه خودمه؟ شهری که خواهرم زندگی میکنه؟ شهر ی که برادرم اونجاست؟ شهر من گم شده بین این ها ، من شهری ندارم من تیکه تیکه شده آواره این شهر و اون شهرم + نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۲۷ساعت 21:44&nbsp...
سد می سازم - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 4:59
تو این مدت که نیومدم اینجا خیلی اتفاق ها افتاده تولدم و ماجراهاش ، پیدا کردن دوستای قدیمی ام و ..... همه اتفاق های خوبی که ممکنه برای ادم بیفته اما من ............. یاد گرفتم بخندم و سد بسازم جلوی سیلی که از چشمام جاری ان. + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۶/۱۸ساعت 22:59&nbsp توسط قووم |
بیمار خنده های توام بیشتر بخند - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 4:59
تو امید دوباره منی به ادامه زندگیم دختر ! جون میگیرم با خنده هات
دورنالار - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 21:58
-اولکام یاشیل گینده،بلبل عاشق یازیما -آلتن گویزیم گلنده،دورنا عاشق گویزیمه -گویا قیزینگ گویمسی،گوکده غانات غالقایار -گوک آسمانینگ غایماسی،سیزدن گوزلر غانمایار -دئوور غوراب پرنالار،دوری گوزلی دورنالار -دوشسه سیزینگ کشبینگیز،بولناچاق سو دورلانار -دورنالار،دورنالار،دورنالار،دورنالار،دوری گوزلی دورنالار
یاد میگیرم - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 14:28
از صبح مسخره بازی درآوردیم و خندیدیم ، دستامو لاک زده و خندیده ، بچه هامون خندیدن سلفی های کج و معوج انداختیم و بازم خندیدیم ، من باید یاد بگیرم چه جوری با خنده هاشون و خنده هام کنار بیام!! دلم گرفته مگه میشه بعد تو خندید. + نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۴/۳۰ساعت 21:15 توسط قووم |
خدایا شکرت - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 4:50
آره من ایمانم ضعیفه من....من....من....هر چی راجع به من میگی درسته ولی اینو یادت رفته که من سه نفر از اعضای خانواده امو از دست دادم و تو تا حالا حتی مریض هم نشدی نه خودت نه عزیزانت ، به شکرانه نعمتی که خدا بهت داده بیا و اینقد نمک نپاش رو زخمم باشه؟ + نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۱۵ساعت 20:28 توسط قو...
پرین - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 4:50
با اون چشمای ریز و کوچولوش زل زده به تلویزیون و میپرسه مامان تو بچه بودی کدوم کارتون رو بیشتر از همه دوست داشتی ؟ میگم پرین با خانمان رو! صورتشو شکل علامت سوال میکنه و میگه باید به صدای قلبت گوش بدم ببینم اون چی میگه، سرشو گذاشته رو سینه ام و میگه قلبت داره میگه شارژم کم شده باید پسرم بغلم کنه تا شا...