من با تو قوی ترین موجود عالمم - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 7:29
غروب شده بود و ساختمون بزرگ بود و من تنها،  نوشتم براش من از تاریکی میترسم جواب داد تو قوی هستی ، نبودم اما . تو ساختمون انگار همه میز و صندلی ها شده بودن اشباح سرگردان و و دورم میچرخیدن  صداهای مبهم زیادی بود . گوشی که زنگ خورد و گفت دروباز کن اومدم ، همه اون اشباح سرگردان ساکت شدن هیچ روح خبیثی تو...
رد زخم ها - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 7:29
میخواستم بگم زخم ها خوب میشن خوب خوب . اما دیدم نمیشن رد اشون می مونه و هر وقت چشمت بهشون بیفته یه گوشه قلبت هم ممکنه تیر بکشه ، جای سوختگی رو پام مونده و هر دفعه میبینمش یادم میفته تو اون غروب خسته بین خواب و بیداری چه اتفاقی افتاد.  من آدم رو در رو گفتن ها نیستم . جمله هام گیر کرده تو گلوم دوست دا...
برای موهای یه خط در میونش میشه مرد - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 4:41
یه صحنه هایی رو هزار بار ممکنه ببینی و رد بشی ازش بی مکث و فکر ، همون صحنه تکراری میتونه بار هزار و یکم کاری کنه با دلت که....ایستاده دم در اتاق و پشت به من با یه شلوار مشکی راه راه ریز و پیراهن سفید
تاریک مکن جهان، ضیا ده - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 4:41
ای درد دهنده ام شفا دهتاریک مکن جهان، ضیا ده
ببخش - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 4:41
ده روزی که پر از خشم بودم...و دیشب که زهرا گفت باید ببخشمت تا خودم آروم شم ..بخشیدمت.
آبجی - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 4:41
اما من داشتم جدی میگفتم آبجی ، اینجوری خیالم راحت میشه .کاش کاری از دستم برمیومد برات ، برای دل غمگین و اعصاب نداشته این روزهات.اینجا رو اینقد درهم برهم نوشته ام که فقط خودم می دونم موقع نوشتنش چه مرگم بوده از این بابت راضی ام.
اسمش زینبه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:03
تا الان ۶ جلسه رفتم سر کلاسشون ۵ جلسه قبل بدون استثنا هر وقت آوردمش تمرین حل کنه پرسیده : خانوم اجازه نمره میزارین؟ هر ۵ دفعه هم گفتم نه نمره ای نیست فهمیدنیه. جلسه ششم آوردمش دوباره همون سوال قبلی ایندفعه گفتم آره نمره میزارم .گفت: خانوم اجازه تو رو خدا نمره نزارین.دوست دارم این خنگولا رو.
خواب دیده ام - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:03
بابامو صدا میزدم از ترس غریبه ای که بهم حمله کرده بود اما نمیشنید هر چقد بیشتر صداش میکردم دورتر میشد فریادهام تبدیل به زمزمه شدن پر بودم از عجز و درماندگی.
اونا فقط گل نیستن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:03
دکتر زهره! راست میگه باید پناهگاه هایی باشن که بتونی پناه ببری بهشون ، پناه ببری از بغضی که برای سوال شیرین گلوتو گرفته ، برای چشم های خیس دوستت که بی خیال مریض های قطار شده اش نشسته روبرویت و...، باید پناهگاه هایی باشن هر چند کوچک که بتونی فرار کنی از هجوم این افکار آشفته پناهگاه هایی مثل برگه های ...
بستنی با طعم آه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:03
نصفه شبه و همسر جان هوس بستنی کرده. من اما نشستم اینور میز و سعی میکنم در مورد خشم و ناامیدی و آشوب این چند روزم براش حرف بزنم بغض هامو با بستنی قورت میدم که متوجه نشه، طنز قاطی ماجرا میکنم که مبادا اشکام جاری شن. آخرشم میرسم به گور بابای دنیا و همه آدمای توش .همسر جان خیلی خونسرد تاییدم میکنه حس می...
بهارم کن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:03
خزانم بهارم کن خدایا.یخ زده شروع مهر امسالم حتی دوست ندارم اسم بچه ها رو یاد بگیرم.
تو میتونی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:03
ار دِن ار سینگ دینگه مردان سایلاغینشیر دِن شیر سینگ جنگه میدان سایلاغین.
پیدا نمی شدی تو شاید که مرده بودم. - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:03
خوش به حال من که قسمتم تویی. تو که در جواب حراست اداره که پرسیده چرا اینقدر عصبانی هستی گفتی چون خانمم ناراحته. قانع کننده ترین دلیل بوده برات. خوش به حال من که قسمتم مردیه که واسه ناراحتی ام زمین و زمانو بهم ریخت. خوش به حال من.خدایا پشت و پناه و حافظ اش باش.
انار - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:03
براش پیام فرستادم که خودم برمیگردم جواب داد میام دنبالت. نصف یه انار خیلی بزرگ تو دستش بود گفت اینم سهم تو . گفتم دستام کثیفه نمیخورم . ماشینو زد کنار و با یه بطری آب برگشت. نشسته بود به تماشای انار خوردن من.عاشق طعم انار ام روبه روی لبخند تو.
خرمالو - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 3:52
اصرار داره خرمالو ها رو بخورم اونم از دست خودش، دستهاش بوی صابون میده ، من عاشق خرمالو ام اما نه با مزه صابون! میخواد با هم فیلم ببینیم ، چایی بخوریم ، حرف بزنیم ، از صبح صد بار پرسیده چی شده و من هر صد بارو سکوت کردم . دلم میخواد تنها باشم میخوام کسی رو دوست نداشته باشم حتی تو رو ! حالم که خوب شد ا...
چایی - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 3:52
سینی چایی رو گذاشتم کنارش و برگشتم هال سر کتابام ، گفت چاییم کم داره ، پرسیدم چی؟ گفت قند ، شکلات ، یه چیزی که شیرینش کنه یکی که بشینه کنارم چایی بچسبه بهم گفت متوجه شدی؟ گفتم نه ، گفت چاییم تو رو کم داره .
دخترک ساده - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 3:52
وای بر من اگه اون اتفاقی که فکرشو کردم نیفته و الکی قضاوت کرده باشم وای بر تو اگه این اتفاق بیفته ! بین وای بر من و وای بر تو ، اولی رو ترجیح میدم.
حوصله کن - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 3:52
انتک ایر گُز یاشینگی دوکردن حاسراتلی ایل لرینگ یولینی سوکردن دم سالیم ، آیاق چک ، سویمه گی اورءن قیزیل گولی اوپوب باریان آقاردان برای سرازیر شدن اشک کمی زود است ، برای قدم گذاشتن در راه سرزمین های حسرت بار. حوصله کن ، عاشقی بیاموز از رودی که به گل سرخ بوسه میزند و میگذرد.
انصافه؟ - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 3:52
مثل دنیا اومدنم ، اختیارش و خواستنش دست خودم نبود اما همه مسئولیت های بعدیش با من بود، اون چیزی که تو ازش حرف میزنی دست من نبوده اما عواقبش چه بی رحمانه گردن منه، انصافه؟
سکوت - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 3:52
دعوتم کرده اند به سکوت ، چشم لال میشم. اما خدایا اینا تقصیر بنده ات نبود تقصیر تو بود چرا اجازه میدی هر چند وقت بیان و اینجوری بشکنن هر چیزی که تونستم تو این چهل سال بسازم رو. من چرا باید تاوان چیزی رو بدم که باعث اش نبودم.