سردردهام - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 16:33
سردردهام مثل بچه ای که پناه میبره به آغوش مادرش ، پناه بردم بهش پرسید چی شده؟ حوصله بیان دادن درگیری های کاری در زمان حاضر رو نداشتم گفتم هیچی سرم درد میکنه و حس میکنم چشمام الان درمیان از شدت فشاری که بهشون وارد میشه! دستاشو باز کرد و منو تو بهشت بین دستاش جا داد .اینقد موندم تا سردردهام آروم شد تو...
نیکتا - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 16:33
نیکتا به زخم هایی که برایم جا گذاشتی نگاه میکنم با خودم فکر میکنم اگر دوام آوردنم نماد قدرتم نیست، دیگر تعریف قدرت چیست؟من کمی بیشتر از یک دوام آوردن زندگی کردم و از تمام آنجه از تو به من ارث رسید همین زخم هایی بود که هم دردم شد هم علت قدرتم من به تو مدیونم ، نه چون تو موهبت زندگی ام بودی ، چون با ن...
قرص - تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 14:10
گفت رو قرص هات تاریخ زدم که یادت بمونه کدوم رو چه روزی باید بخوری . تو گوشیم هم آلارم گذاشتم یاداوری کنم برای خوردن قرص ها.گفت هنوزم دلخوری ازم؟ میتونستم دلخور باشم ؟! کاش میدونستی با کوچکترین توجه ات بزرگترین دلخوری هامو فراموش میکنم . Adblock test (Why?)
دخترک بیچاره - تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 12:50
اون بچه ! ترسیده بود مچاله شده بود تو خودش و با همه وجودش اشک می ریخت و به خدا التماس میکرد با هر صدای ورق زدن کاغذها بیشتر مچاله میشد تب کرده بود از ترس .کاش اونقدر قدرت داشتم که بغلت کنم و نزارم کسی اذیت ات کنه.کاش خدا جای من بغلت کنه اونقد محکم که دیگه از هیچی نترسی. Adblock test (Why?)
حرف نزن - تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 12:50
یا می شکند یا می شکاند یا فرو می ریزد یا فرو می نشاند چاره ای حز سکوت هم مانده آیا؟
و تنت وطنم - تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 12:50
به اصرار رفتم بغلش چون مریض بود و نمیخواست بیشتر از این مریض ام کنه اما بعدش جوری بغلم کرد که همه اندوه این چند روزه رو فراموش کنم.
بیهوده ترین حالت انتظار - تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 13:45
یک روز دیگر هم گذشت بدون تو!
دی - تاریخ: 1402/8/29 ساعت: 23:29
وقتی برام نوشت میس یو سو ماچ دیدم خودم دلتنگ ترینم برای دیدنشاحساس میکنم فرصت های باقی مونده امون برای دیدارهای بعدی کفاف دلتنگی هامونو نمیدهدی باید برم دیدنش . Adblock test (Why?)
الرحمن - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 15:33
بعد دو تا کلاس برگشتم خونه حال و حوصله درست حسابی نداشتم هندزفری رو گذاشتم و اجازه دادم سلمان دم گوشم داد بزنه هل جزا الاحسان الا الاحسان؟ رفتم سراغ آشپزخونه شاید نظم پیدا کنه، نشد حتی فریادهای سلمان هم نتونست جلوی فکر کردنمو بهت بگیره: فبای الا ربکما تکذبان؟ جات تو زندگی من خیلی خالیه Adblock test ...
غریبه ای که آشناتر از همه بود - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 2:52
وقتی ما از فرد آزارگری آسیب میبینیم . احساس های درد ناک زیادی تجربه میکنیم از جمله «خشم».تجربه های مداوم پشت هم از خشمگین شدن از آدم آزارگری که کاری برای التیام ما نمیکنه روی هم جمع میشه و میشه کینه.و ما برای اینکه بتونیم از این حجم خشم انباشته شده عبور کنیم ، نیاز داریم اون آدم آزارگر خشم ما را ببی...
داداش - تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 6:26
دلم داداش میخواد . یه داداش دقیقا مثل تو!چرا همیشه زنده ها با زنده ها میتونن حرف بزنن؟ من دلم میخواد با تو حرف بزنم دلم میخواد جوابمو بدی .خسته ام داداش مریض و داغون . فقط حرف زدن با تو میتونه آرومم کنه کاش با من حرف بزنی دلم برای صدات تنگ شده. Adblock test (Why?)
دلتنگ ترین موجود دنیام - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:40
دلتنگ ترین ادم روی زمین ام ، نه گریه تسکینم میده نه حرف زدن در موردش ، مثل غریقی که اخرین تلاش هاشو داره میکنه و دست و پا میزنه ، دست و پا میزنم و بیشتر فرو میرم چیزی تا غرق شدنم نمونده و اینو خودم میدونم.چقد خوشبخت بودم که داشتمت حتی برای مدت کم . Adblock test (Why?)
ژان پیر - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:40
ریرا ، ژان ، فیلم ........ تو با من که هیچ با خودت چه کردی؟
بالام - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:40
بزرگترین و تنها آرزوم وقتی پشت در اتاق عمل بودم این بود که خدا دوباره بهم فرصت بده فرصت اینکه دوباره مادرت باشم. چهار ساعت و نیمی که بر من گذشت رو با کلمات و جملات نمیشه توضیح داد . امیدوارم خدا به دل هزار تیکه و ریش ریش همه مادرایی که نمی دونن بچه اشون زنده از اون اتاق بیرون میاد یا نه رحم کنه . Ad...
بهار نارنج - تاریخ: 1402/1/19 ساعت: 22:19
تو راه برگشت بودیم شب و بارون بود یه داروخونه شبانه روزی پیدا کردیم رفت باند بخره گچ پام اذیت ام میکرد برگشت با دو تا باند و بهار نارنج کنارش . Adblock test (Why?)
اس ام اس - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 12:48
از صبح پنج شنبه ساعت هفت و نیم تا این لحظه ندیدمش ، دلم براش تنگ شد اس ام اس دیشب اش امروزامو ساخت.منتظر اومدن اش موندن بعد بیست و یک سال هنوزم دلچسبه. Adblock test (Why?)
نادر ابراهیمی - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 12:48
از ساعت شش صبح دقیقا شش صبح تا یازده شب سر کار بودم خستگی ام قابل وصف نیست با این حال نمی دونم چرا دارم نادر ابراهیمی میخونم ، بار دیگر شهری که دوست میداشتم به جادوی کلماتش احتیاج دارم برای فراموش کردن قهر دوساله حدیثه، چشمای مضطرب ثریا، تصویر زنی با بچه دوساله کنار قاتل اش و ....... Adblock test (W...
امن - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 14:33
امن بود اونقدر که چند تکه از این پازل هزار تکه رو نشونش بدم و در مورد حس و حال اون تکه ها حرف بزنم ، از کل پازل شاید چیز زیادی متوجه نشد و این خوب بود. تو آشفته ترین حالت هام قشنگ و از ته دل حرف زده باهام و امیدوارم کرده به برگشتن نورها و روشنی ها ، وقتی خواستم نزدیک تر بشه می دونستم امنیت قبل رو نخ...
مزه - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 14:33
مزه بوسه های بابامو میداد : تلخ و خواستنی.
پس تو کی خوب میشی؟ - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 14:33
خسته ، مریض و بی حال رسیدم تا ماشین . دستام یخ زده بود دستامو که گرفت حس کردم خون منجمد شده ام جریان پیدا کرد کاش میشد همونجا تو بغلش خوابید حتی صبر نکرد تا خونه. Adblock test (Why?)