خرید بک لینک

خودمم نفهمیدم کی اونقدر تلخ شده ام که وقتی دستامو باز کردم که پسرمو بغل کنم ایستاد، مکث کرد و بعد تو بغلم داشت گریه میکرد هق هق هاش قلبمو هزار تیکه کرد ، اونقدر تلخ ام که امروز حرفهام رو بی هیچ ملاحظه ای گفتم و فکر نکردم دلی ممکنه بشکنه ، چرا من اینقد سرگردانم و خسته ، کجاست اون دختری که بابا بهش افتخار میکرد.

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۸ساعت 1:43 توسط قووم |

برچسب: نویسنده: نیما صادقی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 1:57

صفحه بندی